این منم اینجا کنار یادگار یار خود میدهد
هرکس به یارش هدیه های ناب را
میکشم تنهایی اینجا خاطرات یار را
کرده پر سیگار جای خالی دستان او
نیمکت خالی نشسته در کنارم جای او
رقص شعله می کند سودای بی پروای او
شمع قلبم می چکد از دوری از چشم های او
زل زدم امشب به آتش آنکه میسوزد مرا
تا ببینم عاقبت فرجام روح خسته دردمند را
دود شد سیگار و آب شد شمع قلبم وین ها چه سود؟
این شب عشق هم پاسخگوی قلب دردمند من نبود



سهم من از این ولنتاین
خاطرات نم گرفته است و
بیقراری های این دل لعنتی
که جای خالیت شدید آشفته اش کرده
ولنتاین نامبارک،مبارک!
برچسب: ولنتاین؟؟؟؟,
نویسنده: طاها قنبریپور